جفرسون عزیزم، راستش را بخواهی نمیدانم از کجا باید شروع کنم.
نشسته بودم یک گوشه و آخرین کامم را از آخرین نخ سیگارم میگرفتم، ناگهان سرخی لبانت ریشه ی افکارم را پاره کرد و لحظه ای با تمام وجودم دلم خواست سیگارت باشم تا روی لب های زیبایت بسوزم.
لحظه ای دلم خواست کنارم نشسته بودی، آخرین کام را از آخرین نخ، برای آخرین بار، در آخرین شب غمگینمان؛ با یکدیگر میگرفتیم و ختم میشد به مستی من از لعل لبان تو و لبخند شیرین تو از برق چشمان من.. و آن لحظه ثابت میکردیم به کل دنیا و اهل دنیا، که من و تو، آخرین بار در کتمان نمیرود. همیشه برای من و تو آخرین بار است؛کل دنیا باید بدانند که من و تو همیشه جوری دست یکدیگر را میگیریم که انگار آخرین بار است، ولی کو، واقعا آخرین بار که نیست.
آخرین نظرات
آخرین مطالب
-
زنهای خیلی زن، زنهای آزاد، زنهای رقصان.
-
کیک خیس، گرگ سیاه، چرا اونجوری نگاهم میکردی؟
-
محاکات دو پیازه آلو و سیبزمینی فروشی با چاشنی ویسکی.
-
جعبه نامههای خانومِ کلاری، قسمت دوم.
-
سردرد و هذیانگویی مارلا، فاصله و محاکاتش.
-
جعبه نامههای خانومِ پتیت، قسمت اول.
-
جعبه نامههای خانومِ کلاری، قسمت اول.
-
خیانت موَجَه، قسمت اول.
-
فیلم
-
شمالوک، Coupe de cheveux Bob français، برام نسخه بنویس.