یک جعبه نامه

خانومِ آلبالو

تعلیق.

تو گفتی دوستم داری.

و من فریاد می‌زدم این رو، حتی با چشم‌هام.

گلِ همیشه بهار

موقعی که قالب اینجا رو این شکلی کردم، شبیهش نبودم. اما انجامش دادم چون می‌دونستم روزی که این پست رو بذارم و بگم الان شبیهش شدم می‌رسه. روزی که همه چیز عوض شده باشه امروزه. 

انقدر درگیر دیلی‌های تلگراممون شدیم که اینجا رو یادمون رفت، و باید بگم که من یکی همه چیزم رو حذف کردم تا یه کم به زندگی واقعی نزدیک تر بشم، یعنی همین‌جا. درسته که دیگه کسی نیست و نمی‌خونه، ولی این اهمیتی نداره. چون در نهایت یک آرشیو خواهم داشت از صحبت‌هایی که برای خودم جالبن و باید زده بشن. و نه جوری‌ان که بشه برای شخص خاصی گفتشون و نه جوری که بشه توی دفترم بنویسم، مثل تموم نوشته‌هام.

پس، اینجا انتخاب معقولیه.

زندگی را نمی‌خواهم.

چمدان‌ها را بیاور،وقت رفتن است.

آخرین کام از آخرین نخ

​​​​​​

تآ اِنتِهآیِ زِندِگی

آه از بغضی که میشکند و شانه ای ندارد!

‌‌‌‌

 

 

نگی نگفتی

مثل خورشیدی که تو عمق تاریکی هیچوقت طلوع نمیکنه.

می‌رقصیم تا که سلول‌های خون ما عاصی و آشفته شوند.
Designed By Erfan Edited By Naghl Powered By Bayan